حوادث چون روزها سپری می شوند.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۶
خانه » سرگرمی » داستان خواندنی » داستان های خواندنی ۱
داستان های خواندنی ۱

داستان های خواندنی ۱

داستان های خواندنی ۱

 

داستانک تیمارستان

داستان های خواندنی

داستانک تیمارستان

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد
هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.
مرد حیران مانده بود که چکار کند. تصمیم گرفت که ماشینش را همانجارها کند و برای خرید مهره چرخ برود
در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:

از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی
آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند
پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: «خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟
دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!

 

داستان های خواندنی۲

داستان های خواندنی ۳

 

انتشار برای دوستان
اشتراک گذاری مطلب

پاسخی بگذارید

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - پارس تمز